سفارش تبلیغ
صبا ویژن


امام رضا علیه السلام - متن سخنرانی و روضه استاد حاج مهدی توکلی


 

حاج مهدی توکلی : هرگز نماز را بدون عذر به تاخیر نیاندازید!  

مراسم شام میلاد امام رضا علیه السلام با سخنرانی حاج مهدی توکلی و مداحی ذاکران اهل بیت علیهم السلام حاج حسن خلج ، حاج بهنام بخشی و حاج مهدی صراطجو در هیئت محبان علی ابن ابی طالب علیه السلام برگزار شد.

در ادام? خبر متن سخنان حاج مهدی توکلی را می خوانید :

یکی از القاب شریف حضرت رضا علیه السلام عالم آل محمد صلوات الله علیه است. به ایشان عالم اهل بیت علیهم السلام می گفتند که این لقب را امام صادق علیه السلام به ایشان دادند. امام صادق علیه السلام به موسی ابن جعفر علیه السلام می فرمودند که عالم اهل بیت از نسل توست و من چقدر مشتاق هستم که او را ببینم. اما موفق نشدند، امام صادق علیه السلام 25 شوال 148 قمری شهید می شوند و در همان سال 11 ذی القعده امام رضا علیه السلام متولد می شوند.

یکی از القاب حضرت عالم اهل بیت علیهم السلام است. اهل بیت علیهم السلام همه عالم بودند و مقایسه کردن اهل بیت علیهم السلام باهم درست نیست، اما از هیچ امامی به انداز? امام رضا علیه  السلام علوم اسلامی منتشر نشده است و این به خاطر مناظره هایی بود که مأمون ترتیب میداد، سرآمد دانشمندان هم? دنیا را جمع می کرد. عموی حضرت به ایشان عرض کرد که شما در این مناظره شرکت نفرمایید چون بوی توطئه می آید او نمی خواهد که علم شما را رونق بدهد بلکه می خواهد شما را ضایع کند. حضرت فرمودند: می دانی چه زمانی مامون پشیمان می شود؟ در آنجایی که من اهل تورات را با تورات و اهل انجیل را با انجیل و اهل هر دین را با دین خودش محکوم کنم. چون این ها که قرآن را قبول ندارند، اگر قبول داشتند اینان نیز مسلمان می شدند، پس باید اهل هر دین را با مبانی خودشان استدلال کرد.

همین طور هم شد، در مناظرات ثبت شده است که حضرت می گفتند تورات همراهت هست؟ میگفتند که تورات در جیبم است، حضرت به او می گفت صفح? چهارم سطر هفتم از بالا را بلند بخوان. وقتی می خواند مقصود حضرت رضا علیه السلام را می رساند.

حضرت رضا علیه السلام تورات را از موسی بن عمران علیه السلام مسلط تر است. یعنی اگر خود حضرت موسی علیه السلام هم شرکت کند، امام رضا علیه السلام در این مناظره پیروز می شود. این که گفتم حدیث است، روایت داریم که پیامبر صلوات الله علیه به حضرت علی علیه السلام می گفتند که تورات بخوان! وقتی که شروع به خواندن می کردند ایشان می فرمودند یا علی تو از موسی هم به این کتاب مسلط تر هستی. وقتی انجیل می خواند می فرمودند که تو از عیسی بن مریم هم به انجیل مسلط تر هستی.

در این مناظره هایی که حضرت شرکت کردند، علوم اهل بیت علیهم السلام آشکار شد. نتیج? این مناظرات این بود که عمران صابئی1 ایمان آورد. عمران صابئی رهبر ستاره پرستان بود. حضرت وقتی با او مناظره می کرد، عمران اشک در چشمانش جمع می شد، خیلی منقلب شده بود، همانجا مؤذن اذان گفت، حضرت مناظره را رها کردند و به نماز ایستادند. بعضی ها هستند که می خواهند به امامان هم درس بدهند و ارشاد کنند، به حضرت می گفتند اگر یک مقدار دیگر شما ادامه میدادید اشکش جاری می شد و شهادتین را می گفت، نماز که همیشه هست، اگر او ایمان بیاورد تمام پیروانش هم ایمان می آورند.

حضرت فرمودند که هدایت دست خداوند است و هرکه را بخواهد هدایت می کند و بعد فرمودند اگر خدا بخواهد با همین کلمان من او را هدایت می کند و اگر نخواهد هم? امامان هم نمی توانند او را هدایت بکنند.

خداوند در قرآن می فرماید " إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ"2 اینها ایمان نمی آورند.

درسی که می خواهم به جوانان بدهم این است که حضرت فرمودند نماز را هیچ وقت بدون عذر به تاخیر نیانداز. عذر موجه یعنی در قطار و هواپیما در حرکت هستید و امکان نماز خواندن نیست وگرنه عذر دیگری موجه نیست.

بعد از نماز حضرت، عمران ایمان آورد. خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند.

از حضرت رضا علیه السلام سوال کردند که بهترین بندگان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند " الذیـن إذا أحسنوا استبشروا، کسانی هروقت کار نیک می کنند شاد می شوند، إذا أساؤوا استغفروا و إذا أعطوا شکـروا، کار بد که می کنند عذاب وجدان می گیرند، و اگر خدا نعمتی به آنها بدهد شکر می کنند، و إذا ابتلو صبروا, و إذا غضبوا عفوا، اگر یک گرفتاری برایشان درست شود صبر می کنند، و هروقت هم عصبانی می شوند گذشت می کنند3




 

پی نوشت:

1-یکی از مناظرات امام رضا(ع) در مرو با عمران صابی بود. در این مناظره بارها عمران‌ صابی سکوت کرد و نتوانست پاسخ امام را بدهد. سرانجام این مناظره به اسلام عمران صابی منجر شد. برای مطالع? بیشتر بر روی لینک زیر کلیک کنید:  

مسلمان شدن عمران صابی پس از شکست در مناظره با امام رضا (ع)

 

2-سور? بقره آی? 6

3- تحف العقول,ص 445

 

 



نویسنده : خادم اهل بیت » ساعت 12:18 عصر روز شنبه 94 مهر 11


شیخ عباس قمی میگه:یه کاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت کردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق کردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا کنیم،کاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تکون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یکی میگفت:بله حضرت مرحمت کردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو کفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل که بشکند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شکست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین کور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،کور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی کردیم،ما هم نداریم،هرچه کردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میکرد که اونها الکی میگند که این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه کردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بکشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به سر کشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه کسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو کشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محکم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو کنار زد، بدن شریفش رو برهنه کردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، کَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیک سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل کردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی که من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میکند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه کنه،امام زمانم گریه کنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم کیومک یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه کجا مَرو کجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه کجا گودال کجا؟هر چی حسین نگاه کرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز کرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میکنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....



نویسنده : خادم اهل بیت » ساعت 2:44 عصر روز سه شنبه 94 شهریور 10